محمدرضا لطفی

 

 

استاد لطفی مردم اصفهان را با حضور خود مفتخر کردند. به مناسبت مراسم استاد کسایی، به مسجد سید آمدند و من چقدر حسرت خوردم از اینکه نتواستم آنجا باشم تا زیارتشان کنم.

کنسرت در دو شب برگزار می­شد. ۱۵ و ۱۶ تیر، تالار رودکی اصفهان. به علت مشکلاتی نتوانسته‌­بودم بلیت تهیه کنم. اما روز قبل از نیمه‌­ی شعبان مطابق با چهاردهم تیر، در اوج ناامیدی رفتم تا شاید از روی شانس بلیتی بخرم. به آموزشگاه نوای مهر واقع در شیخ صدوق مراجعه کردم-یکی از مراکزی که در پوستر برای تهیه بلیت معرفی شده‌­بود- جواب شنیدم که بلیت­ها را از مراکز فروش جمع کرده‌­اند و باید با شماره­‌های روی پوستر تماس بگیرم. با یکی از شماره­‌ها تماس گرفتم و پرسیدم آیا بلیتی باقی مانده؟ در کمال ناباوری جواب مثبت شنیدم!

 

به دلیل ترافیک شدید شب قبل از نیمه­‌ی شعبان، بالاخره حدود ساعت ده شب به خیابان آمادگاه، دفتر آقای فانیان رسیدم. از پله ها بالا رفتم و دو بلیت سی هزار تومانی خریدم. از دیدن این تعداد بلیتی که هنوز فروش نرفته­‌ بود، شرمگین شدم.

بلیت ها را برای شب دوم کنسرت خریده­‌بودم. جمعه، قبل از راه افتادن به سمت تالار، در اینترنت به جستجوی عکسی یا نظری در مورد کنسرت شب قبل پرداختم و فقط چند عکس دیدم. در چندتای آنها استاد شدیدا عرق کرده‌ ­بودند. یک جا دف پوست مصنوعی دست گرفته­‌بودند و جایی دیگر دف پوستی.

دو دوست دیگر هم خواهان حضور در کنسرت بودند، من هم مسئولیت خرید بلیت برای آنها را به عهده گرفتم. یک ساعت قبل از اجرا در محل حاضر شدم و پرسیدم آیا بلیتی مانده؟ مسئول حاضر در باجه، کاملا مسئولانه به دروغ گفت: فقط بلیت­های سی و چهل و پنج هزار تومانی مانده. من هم برای یکی از دوستان یک بلیت سی هزار تومانی خریدم. چندی بعد برای خریدن بلیتی دیگر مراجعه کردم. از کسی که این بار بلیت می­فروخت پرسیدم آیا بلیتی مانده؟ گفت بلیت پانزده، سی و چهل و پنج هزار تومانی باقی مانده. به هر حال یک بلیت سی هزار تومانی دیگر خریدم.

درها باز شدند و به داخل سالن رفتیم. در منتهی الیه سمت چپ ردیف هفتم مستقر شدیم و منتظر حضور استاد ماندیم. کم­‌کم چراغ ها خاموش و استاد به همراه دو نوازنده ی همراهشان وارد شدند. حضار ایستادند و ایشان را تشویق نمودند. استاد منتظر ماندند تا سالن کاملا آرام شود. حتی درخواست کردند که درهای ورودی را ببندند.

از همان ابتدا، صدای سیستم تهویه و رطوبت موجود در هوا من و یکی از دوستانم را نگران کرد (جدای از گرمای آزاردهنده، حساسیت شدید سازی چون تار به رطوبت و دما دلیل این نگرانی بود). استاد شروع به نواختن نمودند، اما به مرور چند نکته نظر من را جلب کرد که در زیر به شرح آن ها می پردازم. شایان ذکر است که موارد ذیل، نظر شخصی نویسنده است، مگر خلاف آن ذکر شود.

 

استاد در این اجرا بیشتر از مضراب های راست استفاده می­کردند. مضراب های ریز خیلی کمیاب بودند و همان­ها هم بیشتر به صورت ریز خراش.

در میانه­‌ی اجرای تار(شاید در حین ضربی دوم)، صدایی ناهنجار به گوش رسید که از نظر نویسنده، سه احتمال برای آن وجود دارد. اول اینکه گوش من اشتباه کرده باشد. دوم ضعف ناگهانی در سیستم صوتی و سوم، خارج شدن کوک یکی از دو ردیف سیم بالای تار(سیم های زرد یا مشتاق و بم). احتمال اول ممکن، اما بسیار بعید است. زیرا دوستم همان صدا را شنیده بود. احتمال دوم به نظر معقول می­رسد. همین طور احتمال سوم، یعنی خارج شدن کوک ساز که به خاطر دما و رطوبت هوا، چندان بعید نیست. به هر حال چند بار دیگر آن صدا شنیده شد و ما ندیدیم که استاد به گوشی های تار دست ببرند.

به رسم معمول سالهای اخیر، استاد به خواندن هم پرداختند. ابتدا غزلی از حافظ را آغاز نمودند با این مطلع:

 

راهی است راه عشق، که هیچش کناره نیست

آن جا جز آن که جان بسپارند، چاره نیست

 

به نظر می رسید که استاد در مصرع اول، ترجیح دادند از کلمه ی چاره به جای کناره استفاده کنند.

در ادامه ی همین شعر، استاد باز هم به دلایلی بیت زیر را تغییر دادند:

 

او را به چشم پاک توان دید چون هلال

هر دیده جای جلوه­ی آن ماهپاره نیست

 

استاد در مصرع دوم این بیت، دو کلمه‌­ی جلوه‌ی و آن  را حذف کردند.

در ضربی دوم هم استاد شعری از مولوی خواندند

عزم آن دارم که مهمانت کنم …

 

ضربی سوم هم که پایان بخش قسمت اول اجرا محسوب می­شد، با شعری دیگر از مولوی آغاز شد:

 

ای بت نازنین من، دست من است و دامنت

سرو سمن برین من، دست من است و دامنت

 

جالب اینکه در این شعر، ردیف، دست من است و دامنت بود که در متن اصلی چهارده بار تکرار می­شود.

استاد شاید برای تاکید بیشتر، این بخش(دست من است و دامنت) را حدود سی مرتبه خواندند.

در حین خواندن این شعر، تار را کنار گذاشتند و دف با پوست مصنوعی را برداشتند و همراه نوازنده ی تنبک و نوازنده‌ی دیگر دف به ادامه دادن ریتم پرداختند. دلیل ترجیح دف با پوست مصنوعی به دف با پوست طبیعی، از طرف استاد لطفی را باید جویا شد. زیرا اندکی غیر معمول به نظر می رسد و حتما حکمتی در آن نهفته است. در این مورد خاص، صدای دف استاد، تفاوت فاحشی با دف نوازنده ی دیگر داشت. به نظر می رسید که صدای آن زیرتر باشد و تاثیر زنجیرها در آن بیشتر بود.

 

به هر صورت قسمت اول کنسرت به پایان رسید. در آنتراکت بین دو قسمت، از بعضی حاضران، نظرشان را درباره­‌ی اجرا پرسیدم. کسی شکایتی نداشت. شاید فقط من و دوستانم  کمی شگفت زده و دلگیر بودیم.

 

قسمت دوم کنسرت شروع شد. در این بخش، استاد (ظاهرا ناخن سیمی خود را به انگشت زدند و) دست به سه تار شدند. ساز را کوک کردند اما انگار صدایی ایشان را آزار میداد. حتی به مسئول صدا هم چند تذکر دادند و راهنماییش کردند. البته ما مشکلی اضافه بر صدای نامطبوع تهویه مطبوع حس نکردیم. به هر حال سه تار نوازی شروع شد. معروف است که استاد بیشتر با ساز شادروان کمالیان و در کوک های پایین می­نوازند. در این اجرا از ناخن فلزی هم استفاده می­کردند. شاید همه­‌ی اینها، باعث شد تا صدای گِز از سازشان شنیده شود(چند نفر دیگر هم این مساله را تایید کردند). گاهی در اجرا بصورت تک سیم، طنین ساز شدیدا کم می­شد و حتی حالتی خفه به خود می گرفت. این موارد شاید به دلیل مشکل صدا برداری و میکروفن ایجاد شده‌­بود. به هر حال خود استاد هم علی­‌الظاهر خیلی از صدابرداری راضی نبودند.

 

در این بخش هم استاد شروع به خواندن غزلی از حافظ نمودند با مطلع زیر:

 

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هرچه بر سر ما می رود ارادت اوست

 

در خواندن این غزل هم استاد، یک دستکاری جزیی در شعر کردند.

 

نظیر دوست ندیدم اگرچه از مهِ مهر

نهادم آینه ها در مقابل رخ دوست

 

استاد ترجیح دادند ها در کلمه­‌ی آینه­ ها را حذف کنند.

در ادامه ی همین شعر، استاد به خرابات خوانی و اجرای سه تار، بصورت زخمه به تمام سیم­ها پرداختند.

 

در قسمت های پایانی کنسرت، استاد شور عربی زدند. پس از آن عبارت روبرو را گفتند: جونی جونُم، جونی جونُم، جون جون جونم، بیا دردت به جونم و پس از آن دو بیتی وطنم را به همراه ساز خواندند. باز هوای وطنم آرزوست، تکیه به کنعان زدنم آرزوست.

 

متاسفانه استاد مجبور بودند در مواردی، شخصا نوازندگان دف و تنبک را با ایما و اشاره راهنمایی کنند. برای مثال هنگامی که استاد می­خواندند: بکوبید دهل ها و دگر هیچ مگویید، مجبور شدند برای القای مفهوم کوبیدن، با دست به نوازنده ی دف اشاره کنند که قوی تر ضربه بزن! شاید این موارد از لحاظ بصری چندان خوشایند نباشد.

اجرا به هر ترتیب در کمال ناباوری من و دوستانم به پایان رسید. انگار قرار بود این اجرا، در تمام مراحل(از خرید بلیت تا انتها) من را شگفت زده کند. استاد سیری را در هر دو قسمت اجرا طی کردند که اصلا برای من مفهموم نبود. ذهن من اصلا نمی توانست بخش های مختلف را به هم پیوند بزند. شاید گستاخانه باشد اگر عدم انسجام برای این اجرا عنوان شود، اما نظر شخصی است و به حال (مفهومی که معمولا خود استاد در مورد اجراهای بداهه بر آن تاکید دارند) مربوط است.

بعد از کنسرت از چند نفر دیگر هم شنیدم که راضی نبوده اند. البته عده­‌ای هم واقعا و به تمام معنا رضایت کامل داشتند.

امیدوارم بعد از این شاهد آثاری درخشان­تر از سازنده­‌ی قطعاتی چون شب­نورد باشیم.

 

 

« نویسنده میهمان: مسیح آزاد »

 

 

 

 

 

 

 

 

 


Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,